یادداشت مهمان؛ سجاد اسلامیان کارشناس محور مقاومت؛ جنگ رمضان دومین جنگ منطقه ای ایران در دو دهه گذشته است که آن را از سر می گذراند؛ نخستین جنگ منطقه ای که ایران در آن شرکت کرد، نبردهای سوریه بود؛ نبرد با دشمنانی که به گفته رهبران ایران به ویژه رهبر شهید انقلاب اگر در سوریه و عراق جلوی آنها گرفته نمی شد ایران در تهران و همدان باید به مصاف آنها می رفت؛ زودتر از آنچه که در سال ۱۴۰۴ با آن مواجه شد.
سوریه اگرچه در مصاف نظامی یک موفقیت چشمگیر برای ایران و محور مقاومت بود و موفقیت نظامی آن را نقطه فتح حلب در ابتدای سال ۲۰۱۷ می توان قلمداد کرد اما این نبرد در مراحل و ابعاد ثانویه با مشکل جدی روبرو شد و حتی اگر لانه زنبوری به نام ادلب نبود شکست در عرصه های دیگر می توانست نهایتا دیر یا زود دولت سوریه را به دست مخالفانش ساقط کند.
در این مقاله می خواهیم این مساله را بررسی کنیم که در کدام ابعاد باید از شکست نهایی در جنگ سوریه عبرت گرفت:
- اقتصاد:
مهمترین ایرادی که می توان به حرکت ایران و دولت سوریه پس از نبرد با تروریست ها و پیروزی در سال ۲۰۱۷ ـ ۲۰۱۸ گرفت عملکرد سست وبدون برنامه و یا متشتت برای بازسازی اقتصادی در سوریه بود.
بسیاری از مردم منطقه پیروزی حزب الله درجنگ ۳۳ روزه را تنها در بعد نظامی نمی دانستند بلکه ایجاد یک کمپین بازسازی که از قضا ایران به رهبری شهید حاج حسن شاطری در آن نقش عمده ای داشت را مکمل جدی این پیروزی می دانستند.
اما در سوریه چنین اتفاقی نیافتاد؛ درباره دلایل و چرایی آن کارشناسان اقتصادی باید سخن بگویند اما در آن حدی که نگارنده این سطور در این موجز می تواند به سرخط آن اشاره کند بالابودن ریسک اقتصادی حضور در سوریه و سرمایه گذاری در آن، مدیریت متشتت نظامی ها بر ارکان ستاد اقتصادی، رقابت بی معنای رانتیرها برای حضور در عرصه های اقتصادی سوریه و در نهایت فساد بروکراتیک و اقتصادی دولت سوریه عللی بود که موجب شد یک کمپین جدی و واقعی بازسازی در سوریه شکل نگیرد.
این ریسک اقتصادی پس از جنگ ۴۰ روزه نیز در ایران و منطقه وجود دارد و ایران باید بتواند با قدرت داخلی و منطقه ای این ریسک اقتصادی را کاهش دهد؛ در عین حال تا هنگامی که سایه جنگ و از همه مهمتر غده اسرائیل بر سر منطقه است این ریسک کاهش واقعی پیدا نمی کند و اینجاست که حضور جهادگران اقتصادی که ریسک سرمایه داران و کاپیتالیست ها برای آنها معنای آنچنانی ندارد، ضرورت پیدا می کند.
اگر امروز امارات متحده عربی برای عبور نقت از تنگه هرمز با استفاده از طرح «شیپ تو شیپ» و با سرمایه گذاری شرکت دولتی نفت ادنوک ریسک عبور از تنگه هرمز را برای شرکت های بیمه ای و کشتیرانی کم می کند چرا در ابعاد جهادی ایران نتواند یک حضور معنا دار اقتصادی ایجاد کند.
مساله این است که از پیش از ۷ اکتبر و در ساختار نظام پیمان ابراهیم طراحی شده توسط آمریکا و اسرائیل یک «جنگ توسعه» در منطقه برقرار شده بود که نماد آن «آیمک» بود و در جنوب خلیج فارس آنها که به پیمان ابراهیم می پیوستند می توانستند از مزایای توسعه ای آن بهره مند شوند که عملا بین شمال و جنوب خلیج فارس این نبرد شکل می گرفت.
به باور این قلم اگر جنگ رمضان یک جنگ منطقه ای است باید باورمندان به مقاومت در منطقه از مزایای اقتصادی این نبرد بهره مند شوند و برای همین کمپین بازسازی ایران باید با پیوست های منطقه ای همراه باشد لذا باید با «دید بلند» برای آینده نزدیک و میان مدت و چه بسا بلند مدت برنامه ریزی کرد و از نگاه کوته نظرانه دوری کرد.
برای نمونه مردم عراق که به واقع پس از شهادت رهبر انقلاب به میدان آمدند، دسته های عزا برپا کردند و پشت نیروهای مقاومت ایستادند و شهید دادند و آن حماسه بزرگ را در تشییع رهبری ترسیم کردند باید در این مسیر بیشترین بهره را ببرند و در این برنامه ریزی جایگاه ویژه ای داشته باشند و لبنان و یمن و حتی فلسطین نیز باید در این طرح دیده شوند.
خلاصه آنکه در بعد اقتصادی ایران برای آنکه دچار آن شکست در سوریه نشود باید به صورت جهادی با کاهش ریسک های منطقی وارد یک کمپین بازسازی کشوری و منطقه ای شود و برنامه ریزی برای آن را نه از فردا که از امروز آغاز کند.
- افکار عمومی منطقه ای
یکی از مهمترین دلایلی که می توان به عنوان دلایل شکست سوریه و سقوط دولت بشار اسد دانست انحراف و در نتیجه عدم همراهی افکار عمومی سوریه و منطقه با حضور ایران در این کشور است؛ ایران از روز اول حضور در سوریه عملا با مشکل روایت مواجه بود تا جایی که در ابتدای امر حتی اصطلاح مدافعان حرم باب نشده بود و رسانههای ما نمیدانستند چه عنوانی را برای شهدای سوریه به کار ببرند و از آن طرف، دشمن، از رسانه به بهترین نحو ممکن برای شعلهورتر کردن جنگ استفاده میکرد.
شبهه حضور ایران در سوریه در مواجهه با امری که «انقلاب» نامیده می شد آن هم پس از مجموعه انقلاب های عربی و سپس جنگ و خونریزی متبادل هیچ وقت در طول تقریبا ۱۲ سال پاسخ واقعی نیافت تا حدی که تا امروز نیز این شبهه کم و بیش ادامه دارد.
در شکل گیری این شبهه رسانه های عربی نقش موثری داشتند تا جایی که حتی پس از عملیات وعده صادق ۱ و ۲ نیز با اینکه این عملیات ها در راستای حمایت از مردم فلسطین و لبنان بود بسیاری مدعی شدند این عملیات ها «نمایشی» بیش نیست.
امروز و پس از جنگ رمضان و بسته شدن تنگه هرمز و حملات ایران به منافع آمریکا در کشورهای منطقه و آسیب های اقتصادی وارد شده از سوی ایران به این کشورها، رسانه های عربی در همان راستای شبهه افکنی، با حمله به ایران تلاش می کنند تهران را عامل اصلی همه مشکلات منطقه قلمداد کنند.
اگر چه وضعیت افکار عمومی پس از حمایت ایران از عملیات طوفان الاقصی و ۷ اکتبر و پس از آن انجام عملیات های وعده صادق ۱ و ۲ و شهادت فرماندهان آن و در راس آن رهبری معظم انقلاب اسلامی نسبت به سال های جنگ سوریه بهتر شده است اما همچنان وضعیت مناسبی ندارد.
در همین راستا تلاش و مجاهده در جنگ رسانه ای اینک یک عرصه مهم است و کاهش بودجه های نبرد رسانه ای در حوزه های بین المللی عملا ما را در این نبرد با مشکل روبرو می کند.
نگارنده این سطور معتقد است مقوله «قلوبنا معکم و سیوفنا علیکم» امروز در میان افکار عمومی منطقه گزاره غالب است و تمرکز جدی روی افکار عمومی مسلمان و عرب منطقه به جای تمرکز بر مخاطبان غیر عرب و به ویژه اسرائیلی ضروری ست.
از طرف دیگر فقط کار رسانه ای در زمینی که معمولا بستر آن توسط دشمن تعریف شده و هر روز شبکه های ماهواره ای یا صفحات اجتماعی بسته می شود کافی نیست و باید به سراغ راه های دیگر و میانبرهای جهادی در تبلیغ همچون همکاری های علمی، تقویت روایت پیشرفت، همکاری های گردشگری و ... و بیشتر در عرصه های غیر رسمی رفت.
رهبری شهید انقلاب اسلامی در میانه جنگ سوریه ایده «دیپلماسی وحدت» را ارائه کردند و مجمع تقریب مذاهب اسلامی را به این امر دستور دادند؛ حرکتی نوین در عرصه دیپلماسی عمومی که می توانست با یک حرکت جهادی نتایج مهمی برای اصلاح افکار عمومی در پی داشته باشد که مدیریت وقت دستگاه دیپلماسی فرهنگی کشور به ویژه مجمع تقریب در این ماموریت شکست خورد و رهبری شهید در تعیین مدیر بعدی مجمع تقریب حتی یادی هم از آن ماموریت نکردند.
امروز اما همچنان دیپلماسی عمومی و به ویژه دیپلماسی وحدت و ابتکاراتی از این دست می تواند راه را برای اصلاح افکار عمومی باز کند؛ ابتکاراتی که با یافتن زبان مشترک بتواند دیالوگ ایرانی ـ عربی مانند گفتگوهای نخبگانی و دانشگاهی، گفتگو با خواص مردمی و ... را تقویت کند.
در این مسیر شناخت فرهنگ کشورهای عربی و خصوصیات آنها بسیار مهم است؛ شاهد مثال اینکه در جریان فعالیت در سوریه در بازه ای از زمان پرونده سوریه بالکل به لبنان و حزب الله لبنان تحویل شد در حالی که سوری ها از منظر فرهنگی و تاریخی لبنان را بخشی از سوریه می دانستند و از این منظر لبنانی ها را قبول نداشتند.
علی ای حال نتیجه بازخوانی این دو عامل شکست در سوریه می تواند بر اساس آیه «هو الذی ایدک بنصره وبالمومنین» قلوب مومنان امت اسلامی را با پیروزی جبهه حق همراه کند و نصر الهی را نصیب امت اسلامی کند؛ غایتی که چه بسا با سقوط کشورهای عرب مرتجع و استعماری منطقه محقق شود.



نظر شما